عشق تکنولوجی

عشق تکنولوجی

عاشق تکنولوژی های روز از جمله موبایل، لپ تاپ و ماشین ها
توسط ۵ نفر دنبال می شود
 ۱ نفر را دنبال می کند

روایت‌های مردم از ۱۲ روز زندگی در دوران قطعی اینترنت؛ روزهایی که به درازا می‌کشند

روایت آدم‌ها از ۱۲ روز زندگی در دوران قطع اینترنت؛ روزهایی که کش می‌آیند

جمعه‌ها تمامی ندارند، مخصوصاً در روزگاری که اینترنت را قطع کرده‌اند

صدای سوت «جمعه» فرهاد می‌آید. من، محمد و علیرضا در سکوت نشسته‌ایم و هر سه زیر لب زمزمه می‌کنیم «نفسم در نمیاد، جمعه‌ها سر نمیاد/ کاش می‌بستم چشامو، این ازم برنمیاد». چهار ساعت تمام مشغول بازی چند نفره‌ آفلاینی به نام Lego Party بودیم اما خسته شدیم و حالا هرکدام بی‌رمق در گوشه‌ای از خانه به سقف خیره شده‌ایم. شانس آوردیم همان بازی را هم روی کامپیوتر علیرضا داریم چون اگر چند روز قبل از قطع شدن اینترنت، دانلودش نکرده بود، خبری از هیچ بازی دیگری نبود. بازی کردن با کنسول دیگر غیرممکن است چون همه بازی‌ها اینترنت می‌خواهند. ذهن‌هایمان آشوب است و نمی‌دانیم چطور باید حواسمان را پرت کنیم تا این غروب جمعه هم بگذرد. واقعا راست می‌گویند: جمعه‌ها تمامی ندارند، مخصوصاً در روزگاری که اینترنت را قطع کرده‌اند.

زمان روایت کردن است

جمعه فرهاد تمام می‌شود اما جمعه ما همینطور کش می‌آید. نمی‌دانیم باید چه کار کنیم تا زمان خواب برسد. یادم می‌آید دو روز قبل در تحریریه تصمیم گرفته بودیم زندگی افراد در دوران قطع اینترنت را روایت کنیم. هنوز اینترنت وصل نشده اما آدم‌ها به اندازه چند ساعت حرف برای گفتن دارند. به محمد و علیرضا می‌گویم همینطور که نشسته‌اند و چای‌شان را می‌نوشند از تاثیر قطع اینترنت در زندگی‌شان بگویند. انگار منتظر بودند این جمله از دهانم در بیاید. محمد شروع می‌کند.

شغلم دیگر معنا ندارد

محمد ویدئوگرافر و مدیر شبکه‌های اجتماعی یک شرکت تولیدکننده، واردکننده و خدمات‌دهنده تجهیزات کافه و رستوران است. چهار ماه پیش تجهیزات فیلمبرداری خودش را خرید تا دیگر هزینه کرایه تجهیزات ندهد. زمانی که وارد شرکت جدیدش شد، طرح‌های زیادی برای تولید ویدئو و متحول کردن شبکه‌های اجتماعی شرکت ریخته بود.

او از قیمت تجهیزات شروع می‌کند که هنوز اقساطش تمام نشده، چند برابر شده است. محمد می‌گوید: «گرانی تجهیزات یک‌طرف، اینکه می‌بینیم بی‌مصرف یک گوشه افتاده‌اند یک طرف. لنز و بدنه دوربینم طی این مدت حدود ۲.۵ برابر گران‌ شده‌اند. این روزها فقط با آنها از گربه‌ام عکس می‌گیرم. همان هم غنیمت است. لااقل چند ساعت در روز سرمان گرم می‌شود. قطع شدن اینترنت تمام زندگی‌ام را تحت تاثیر قرار داده است. عملاً زندگی نمی‌کنم.»

محمد از نمایشگاهی می‌گوید که قرار بود اواسط دی‌ماه برگزار شود اما لغو شد و پروژه‌های مربوط به آن هم بی‌معنی شدند: «قرار بود همزمان با برگزاری این نمایشگاه، بسیاری از محصولات‌ را در صفحات شبکه‌های اجتماعی پروموت کنیم. برای این کار کلی هزینه کردیم و ویدئوهای با کیفیت ساختیم که طبیعتاً باید دستمزد عوامل آنها را بپردازیم، اما این نمایشگاه کنسل شد و چند روز بعد هم اینترنت قطع شد.»

قطع اینترنت چه بر سر ما می‌آورد

از محمد می‌پرسم این روزها سر کار می‌رود یا نه؟ او می‌گوید: «می‌روم اما کاری برای انجام دادن نیست. من به عنوان مدیر سوشال مدیا، تدوین‌گر و کارشناس سئو هر روز در ناامیدی کامل روزهای بیکاری را سپری می‌کنیم، تیم فروش کاملا نابود شده است، شبکه را بسته‌ایم چون بدون اینترنت نمی‌توانیم امنیتش را تامین کنیم. پنل وردپرس‌مان کار نمی‌کند. در مجموع می‌توانم بگویم شغلم از بین رفته است. دیگر امیدی برای کار کردن ندارم و من تنها نیستم، بسیاری از ویدئوگرافرها مانند من بیکار شده‌اند.»

او از کسانی که اینترنت را قطع کرده‌اند شاکی است و می‌گوید از شدت تاثیر قطع اینترنت آگاه نیستند: «کسانی که این تصمیم‌ها را می‌گیرند به این فکر نمی‌کنند این اتفاق چه بر سر ما می‌آورد. به‌عنوان مثال گرافیست من تا الان برای طراحی هر چیزی از فضای ابری فیگما استفاده می‌کرد چون مزایای زیادی دارد و بسیاری از گرافیست‌ها از آن استفاده می‌کنند. الان فیگما قطع شده است و عملا نمی‌توانید به هویت بصری سازمان خود دسترسی داشته باشید.»

دیگر مخاطبی نیست که من را بخواند

علیرضا در تمام مدت کنار محمد نشسته است و حرف‌هایش را با سر تایید می‌کند. صحبت‌های محمد که تمام می‌شود از او می‌خواهم در مورد روزهای بدون اینترنتش بگوید. با لبخندی تلخ می‌گوید هر چه می‌خواستم بگویم گفت.

علیرضا که نویسنده و کپی‌رایتر فریلنسر است می‌گوید: «من در عمل کاری برای انجام دادن ندارم چون کارم در بخش‌های مختلف، وابسته به سرویس‌ها و نرم‌افزارهای خارجی است. حتی اگر کانال‌های انتشار محتوا مانند سایت‌های داخلی در دسترس باشند، نوشتن محتوا نیاز به سرویس‌هایی دارد که بدون اینترنت کار نمی‌کنند.»

او می‌گوید حتی اگر از قطع شدن سرویس‌های مورد نیازش چشم‌پوشی کند، دیگر مخاطبی نمانده که برایش بنویسد: «در نهایت قرار است مخاطبی مطالب من را بخواند؛ زمانی که اینترنت قطع است و مخاطب نمی‌تواند شبکه‌های اجتماعی و بسیاری از سایت‌ها را باز کند، کار من دیگر موضوعیت ندارد و عملا غیرممکن شده است.»

لبخندی که محو شد

دیبا، تدوینگر و همکار من است. بیشتر از یک سال هر روز او را در محل کار دیده‌ام و کمتر به یاد دارم که لبخند به لب نداشته باشد. این روزها اما دیگر خبری از آن لبخند همیشگی نیست.

او در مورد تاثیر قطع اینترنت روی زندگی حرفه‌ای‌اش می‌گوید: «من همیشه اهل اینستاگرام بودم، هم برای سرگرمی و هم برای ایده‌های کاری. از زمان قطع اینترنت از اینستاگرام دور شدم و کار هم از برنامه زندگی‌ام حذف شد چون کارم وابسته به اینترنت است. زمانی که اینترنت نیست ویدئوها را برای انتشار در کجا تدوین کنم؟»

تنها بازی مورد علاقه دیبا از دسترس خارج شده و او مجبور است برای بازی جدیدی که از بازار دانلود کرده پول کوین بدهد. دیبا می‌گوید: «قبل از قطع اینترنت من فقط به یک بازی آنلاین به نام Mobile Legends علاقه داشتم که دیگر در دسترس نیست. پس تصمیم گرفتم یک بازی منچ از بازار دانلود کنم. برای اولین بار در زندگی‌ام برای بازی پول خرج کردم و کوین آن را خریدم. بازی آنقدر سخت است که بدون هزینه کردن نمی‌شود در آن پیشرفت کرد. روزی یکی دو ساعت بازی می‌کنم و می‌گویم حالا دیگر چه کار کنم؟»

دیبا می‌گوید در حال طی کردن مراحل مهاجرت بود اما ده روز است از شخصی که در خارج از کشور او و خانواده‌اش را راهنمایی‌ می‌کرد خبری ندارد: «قبل از قطع اینترنت با یکی از بستگان در خارج در ارتباط بودیم و او ما را برای اپلای کردن و فرایندهای مهاجرت راهنمایی می‌کرد. منتظر خبر او بودیم تا مدارک‌مان را تکمیل کنیم اما حالا هم او از ما بی‌خبر است و هم ما از او. چند روز پیش یکی از آشنایان از طریق رومینگ چند دقیقه با او صحبت کرد و تنها توانست بگوید که حال‌مان خوب است. واقعا نمی‌دانم باید چه کار کنیم. کلی برنامه‌ریزی دود شد و به هوا رفت. ممکن است ددلاینی را رد کرده باشیم. حتی نمی‌دانیم رد کرده‌ایم یا نه.»

می‌ترسم شغلم را از دست بدهم

دیبا شغلش را هم در خطر می‌بیند. او می‌گوید تدوین بدون اینترنت معنایی ندارد: «در کنار همه این‌ها نگران از دست دادن شغلم هم هستم. هر لحظه منتظر بودم در شرایط قطع اینترنت تعدیل شوم. احساس می‌کنم شرایط طوری است که حتی نمی‌توانیم روی پلتفرم‌های داخلی فعالیت کنیم. برای همین برای موقعیت شغلی‌ام خیلی احساس خطر کرده‌ام. من جز تدوین کردن کار دیگری بلد نیستم. نمی‌دانم اگر این شغل را دست بدهم باید چه کنم.»

با اینکه دیبا ویدئویی برای تدوین ندارد اما به دفتر آمده چون دیگر طاقت خانه ماندن را نداشته است: «در این روزها از هیچ جا خبر نداشتم و ثانیه‌شماری می‌کردم تا دوباره به دفتر برگردم. در خانه به دیوار خیره می‌شوم. ساعت‌ها می‌گذرد و به خودم می‌آیم می‌بینم هیچ‌کاری نکرده‌ام.»

محمد، علیرضا و دیبا بیشتر از سه نفرند

روایت‌هایی که در اینجا از زندگی محمد، علیرضا و دیبا خواندید، داستان زندگی میلیون‌ها نفری است که قطع سراسری اینترنت از ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴، زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده است. البته که پیامدهای قطع اینترنت فراتر از آن است که در یک گزارش بگنجند. در آینده روایت‌های بیشتری را منتشر خواهیم کرد.

عشق تکنولوجی
عشق تکنولوجی عاشق تکنولوژی های روز از جمله موبایل، لپ تاپ و ماشین ها

شاید خوشتان بیاید

پاسخ ها

نظر خود را درباره این پست بنویسید
منتظر اولین کامنت هستیم!
آیدت: فروش فایل، مقاله نویسی در آیدت، فایل‌های خود را به فروش بگذارید و یا مقالات‌تان را منتشر کنید👋