
فیلم غمگین ابزاری عالی برای درآوردن اشک آدم است! حالا شاید بپرسید فایده گریهکردن چیست. بهگفته محققان، گریهکردن فواید زیادی برای سلامتی دارد، از جمله کاهش استرس. البته آنقدر فیلم و سریال غمانگیز زیاد است که شاید انتخابکردن تعدادی از آنها برایتان سخت باشد. بنابراین در این مقاله تعدادی از غمگین ترین فیلم های جهان را به شما معرفی کردهایم. در این فهرست هم فیلم غمگین خارجی هست و هم فیلم غمگین ایرانی و ترتیب فیلمها بر اساس امتیاز IMDb آنهاست نه میزان غمانگیزبودنشان، چراکه معیاری دقیق برای سنجش میزان غمانگیزبودن فیلم وجود ندارد.

بعید است کسی را بشناسید که موقع دیدن این فیلم غمگین گریهاش نگیرد. حتی در خود فیلم هم شخصیتها از شنیدن ماجرای فارست و جنی به گریه میافتند. فارست گامپ (با بازی تام هنکس) با بقیه مردم فرق دارد، اما مادرش نگرشی نوین به ناتوانی دارد و نمیگذارد که این تفاوت را احساس کند.
فارست در ویتنام میجنگد، ناخدای کشتی صید میگو میشود و سراسر آمریکا را میدود، اما تنها چیزی که واقعا برای او اهمیت دارد عشقش به جنی (با بازی رابین رایت) است.


ویل هانتینگ (با بازی مت دیمون) ضریب هوشی بسیار بالایی دارد، اما در دانشگاه اِمآیتی نظافتچی است. وقتی ویل پس از پایان کلاس یک سؤال ریاضی حلنشدنی را حل میکند، پروفسور جرالد لمبو (با بازی استلان اسکاشگورد) متوجه استعداد او میشود. هنگامی که ویل به دردسر میافتد و پلیس دستگیرش میکند، پروفسور لمبو در دادگاه حاضر میشود و ضمانت او را میکند که به زندان نیفتد. البته شرطش این است که ویل زیر نظر او مشغول مطالعه ریاضیات شود و همزمان جلسات رواندرمانی را با دکتر شان مگوایر (با بازی رابین ویلیامز) بگذراند.
این فیلم اسکار بهترین فیلمنامه را از آن خود کرد و رابین ویلیامز نیز برنده اسکار بهترین نقش مکمل مرد شد.



ماریان هنرمندی جوان است که استخدام میشود تا نقاشی چهره دختری جوان و در شرف ازدواج را بکشد. اما مشکل این است که دختر جوان تمایلی به این ازدواج ندارد و تاکنون به کسی اجازه نداده است تصویرش را بکشد. بنابراین ماریان تصمیم میگیرد که به دختر جوان نزدیک شود و با او وقت بگذراند تا چهرهاش را به خاطر بسپارد و نقاشی را بدون حضور او بکشد. البته اتفاقاتی که بینشان میافتد، همهچیز را تغییر میدهد و این فیلم غمگین شکل میگیرد.

وضعیت مالی کریس گاردنر (با بازی ویل اسمیت) چنان بد است که حتی نمیتواند اجارهخانه را بپردازد و وقتی صاحبخانه عذرش را میخواهد، با پسر کوچکش آواره کوچه و خیابان میشود. دیدن سختیهایی که این پدر میکشد اشک هر کسی را درمیآورد، اما او چنان مصمم است اوضاع را تغییر دهد که در نهایت این فیلم غمگین خارجی را به فیلمی امیدبخش بدل میکند.






«دفترچه خاطرات» یکی از غمگین ترین فیلم های عاشقانه است که حسابی اشکتان را درمیآورد. داستان رسیدن نوا (با بازی رایان گسلینگ) به الی (با بازی ریچل مکآدامز) از آن داستانهای پرسوزوگداز است که جان میدهد برای فیلم های غم انگیز. اگر در پایان این فیلم غمگین نشدید و گریه نکردید، واقعا جای تعجب دارد!


«ساعتها» روایتگر ۱ روز از زندگی ۳ زن در ۳ دوره متفاوت است که در پی زندگی معنادارتر باید بر مشکلاتی غلبه کنند. یکی از این زنان ویرجینیا وولف (با بازی نیکول کیدمن) است که کتاب خانم دَلُوِی را مینویسد و کتابش به ۲ زن دیگر لائورا بران (با بازی جولیان مور) و کلاریس واگان (با بازی مریل استریپ) انگیزه میدهد سختیها را پشتسر بگذارند.

سپیده (با بازی گلشیفته فرهانی) در زمان جنگ در کردستان پرستار است و شیمیایی میشود. سالها میگذرد و سپیده باردار میشود، اما پزشکان به او میگویند که بچهاش بهخاطر مواد شیمیایی دچار معلولیت شده است. همسرش سهیل (با بازی حسین یاری) اصرار میکند که بچه را سقط کنند، اما سپیده مخالفت میکند و این دو از هم جدا میشوند. سپیده میماند و فرزندی با مشکلات خاص که باید بهتنهایی بزرگش کند. سختیهایی که این مادر میکشد و عشقی که نثار فرزندش میکند، یکی از غمگین ترین فیلم های ایرانی را خلق کرده است.



سعید (با بازی علی دهکردی) که در دوران جنگ شیمیایی و بر اثر آن نابینا شده است، برای درمان به آلمان میرود. خواهر سعید، لیلا (با بازی هما روستا)، نیز سالهاست که همراه همسر آلمانی و پسرش در آلمان زندگی میکند و به دیدن برادری میرود که سالها هیچ رابطهای با او نداشته است و کمکم رابطهشان را احیا میکنند. البته همان زمان که سعید بینایی یک چشمش را بازمییابد و به نظر میرسد همهچیز ختم به خیر شده است، پزشکان به او خبر میدهند که دچار سرطان خون شده است تا این فیلم غمگین ایرانی با موسیقی سوزناک معروفش اشک بیننده را دربیاورد.

هالی جوان (با بازی هیلاری سوانک) برای تحصیل به کشوری خارجی میرود و آنجا به پسری جذاب دل میبازد. بین هالی و جری (با بازی جرارد باتلر) عشق آتشینی شکل میگیرد و با هم ازدواج میکنند، اما افسوس که پس از مدتی کوتاه جری بهسبب تومور مغزی این دنیا را ترک میکند و هالی را تنها میگذارد. همین اتفاق کافی است که این اثر به غمگین ترین فیلم جهان بدل شود؛ سپس نامههایی از راه میرسند که جری قبل از مرگش ترتیب تحویلشان را داده است. این نامهها که آخر تکتکشان نوشته شده است «پینوشت: دوستت دارم!»، فیلم را یکی از غمگین ترین فیلم های عاشقانه کردهاند.

فرانتس یاگرشتاتر، کشاورزی اهل اتریش، در طول جنگ جهانی دوم به دلیل سرپیچی از پیوستن به ارتش نازیها با خطر اعدام مواجه میشود.

اندی دوفرن (با بازی تیم رابینز)، به جرم قتل همسرش و معشوق او، به دو حبس ابد متوالی در یکی از سختترین زندانها محکوم میشود. اما تنها کسی که از بیگناهی او خبر دارد، خود اندی است. در زندان، او با رد (مورگان فریمن) دوستی نزدیکی برقرار میکند و در طول 19 سال، با واقعیتهای تلخ زندان کنار میآید، خود را با شرایط سخت وفق میدهد، و حتی با نگهبانان همکاری میکند. داستانی عمیق از امید، مقاومت و رفاقت در دل تاریکی.

نورا و ههسونگ، دوستانی صمیمی از دوران کودکی که پیوند عمیقی میانشان وجود دارد، پس از مهاجرت خانواده نورا از کرهجنوبی از یکدیگر جدا میشوند. حالا، پس از گذشت دو دهه، آنها برای یک هفته سرنوشتساز در نیویورک دوباره یکدیگر را میبینند. این دیدار، آنها را درگیر سوالاتی درباره سرنوشت، عشق و انتخابهایی میکند که مسیر زندگی را شکل میدهند. روایتی مدرن و تأثیرگذار که قلب مخاطب را تسخیر میکند.

نورمن تایر (هنری فوندا)، یک بازنشسته بداخلاق، و همسر مهربان و صبورش، اتل (کاترین هپبورن)، تابستانهای خود را در خانه تعطیلاتیشان در نیوانگلند، کنار دریاچهای به نام «حوض طلایی» میگذرانند. امسال، دختر بالغشان، چلسی (جین فوندا)، همراه با نامزد جدیدش و پسر نوجوانش، بیلی (داگ مککئون)، در مسیر سفر به اروپا به دیدن آنها میآید. وقتی چلسی بیلی را نزد نورمن و اتل میگذارد، فرصتی برای ایجاد پیوندی بین نورمن و پسر نوجوان به وجود میآید. با بازگشت چلسی، او تلاش میکند رابطهای که سالها با پدرش تیره بوده را ترمیم کند، پیش از آنکه زمان از دست برود.

جان کیتینگ (رابین ویلیامز)، معلم انگلیسی تازهوارد، به یک مدرسه شبانهروزی پسرانه با شهرتی دیرینه در حفظ سنتهای سختگیرانه و استانداردهای بالا میپیوندد. او با روشهای نوآورانه و غیرمعمولش، به دانشآموزانی که زیر فشارهای سنگین مدرسه و والدینشان قرار دارند، نزدیک میشود. دانشآموزانی مثل نیل پری (رابرت شان لئونارد) و تاد اندرسون (اتان هاوک)، با راهنماییهای کیتینگ، یاد میگیرند که از محدودیتهای خود فراتر بروند، به رؤیاهایشان ایمان بیاورند و لحظات زندگی را با شعار «روز را غنیمت بشمارید» گرامی بدارند.

زنی (بری لارسون) به همراه پسر کوچک خود (جیکوب ترمبلی)، سالها در یک اتاق کوچک زندانی بودهاند. پس از فرار از این اسارت تلخ، آنها بالاخره طعم آزادی را میچشند. این تجربه برای پسر فرصتی است تا برای اولین بار با دنیای گسترده بیرون آشنا شود، در حالی که مادر تلاش میکند تا با چالشهای جدید زندگی روبهرو شود و گذشته تلخ خود را پشت سر بگذارد.

ژرژ (ژان لوئیس ترینتینانت) و آن (امانوئل ریوا)، دو معلم بازنشسته موسیقی که زندگیشان سرشار از عشق و وفاداری به یکدیگر بوده است، ناگهان با سختترین آزمون زندگیشان روبهرو میشوند. پس از آنکه آن دچار سکتهای شدید و ناتوانکننده میشود، ژرژ که خود نیز از مشکلات پیری رنج میبرد، با تمام توان مراقبت از همسرش را بر عهده میگیرد. او مصمم است به قولش که آن را هرگز به بیمارستان نفرستد، پایبند بماند، حتی اگر این تصمیم برایش درد و سختیهای زیادی به همراه داشته باشد.

لیلیا، دختری ۱۶ ساله، به همراه تنها دوستش ولودجا، پسری جوان، در روسیه زندگی میکند و هر دو در آرزوی فراری به سوی آیندهای روشنتر هستند. روزی لیلیا با آندری آشنا میشود و عاشق او میگردد. آندری به سوئد نقل مکان میکند و به لیلیا پیشنهاد میدهد که به او بپیوندد و با هم زندگی تازهای را آغاز کنند.

بن ساندرسون، فیلمنامهنویسی از هالیوود که بهدلیل اعتیاد به الکل زندگیاش از هم پاشیده، تصمیم میگیرد به لاسوگاس برود و تا لحظه مرگ به نوشیدن ادامه دهد. در این میان، او با زنی که به کارگری جنسی مشغول است آشنا میشود و میان آنها پیمانی شکل میگیرد: دوستیای پر از آرامش و بیقضاوتی، اما سرشار از پیچیدگیها و دردهای درونی.

یک نوجوان منزوی و دلزده که از نقل مکان از لندن به منطقهای دورافتاده ناخرسند است، با واقعیتی تلخ و رازآلود در خانوادهاش روبرو میشود. او باید راهی بیابد تا با این حقیقت تکاندهنده روبرو شود و زندگیاش را در میان آشفتگیهای احساسی سامان دهد.

این فیلم روایتی تکاندهنده و بینظیر از زوال عقل است. آنتونی (با بازی درخشان آنتونی هاپکینز) مردی سالخورده است که با پیشرفت بیماری زوال عقل، درک خود را از واقعیت و زمان از دست میدهد و مخاطب را نیز در این سردرگمی شریک میکند. دخترش آن (با بازی الیویا کلمن) سعی دارد از او مراقبت کند، اما چالشهای این بیماری رابطه آنها و زندگی خودِ آن را تحتالشعاع قرار میدهد. بازی هاپکینز در این فیلم فراموشنشدنی است و اسکار بهترین بازیگر مرد را برای او به ارمغان آورد.

این فیلم جنگی و ضدجنگ، اقتباسی جدید و خیرهکننده از رمان کلاسیک اریش ماریا رمارک است که وحشت و بیهودگی جنگ را به عریانترین شکل ممکن به تصویر میکشد. داستان درباره پاول بایومر، سرباز جوان آلمانی، و دوستانش است که با شور و اشتیاق ناسیونالیستی به ارتش میپیوندند، اما در سنگرهای جنگ جهانی اول با واقعیتهای هولناک نبرد روبهرو میشوند. تصاویر تکاندهنده و موسیقی متن تأثیرگذار فیلم، آن را به یکی از غمانگیزترین آثار سینمای جنگ تبدیل کرده است.

«نزدیک» فیلمی بلژیکی و بسیار احساسی درباره دوستی عمیق و معصومانه دو پسر نوجوان ۱۳ ساله به نامهای لئو و رمی است. رابطه صمیمی و جداییناپذیر آنها با ورود به مدرسه جدید و زیر ذرهبین قرار گرفتن توسط همکلاسیها دچار چالش میشود. این فشار اجتماعی و تلاش لئو برای فاصلهگرفتن، منجر به وقوع یک اتفاق تراژیک و جبرانناپذیر میشود که قلب بیننده را میشکند.

این فیلم بازگشت باشکوه برندن فریزر به سینماست که برای بازی تأثیرگذارش در آن برنده جایزه اسکار شد. داستان درباره چارلی، یک معلم انگلیسی منزوی با چاقی مفرط است که میداند زمان زیادی برایش باقی نمانده است. او در آخرین روزهای زندگیاش، در تلاشی دردناک برای رستگاری، سعی میکند با دختر نوجوانش الی (با بازی سیدی سینک) که سالهاست از او دور شده، دوباره ارتباط برقرار کند. «نهنگ» روایتی تکاندهنده از پشیمانی، تنهایی و نیاز انسان به بخشیده شدن است.

«افترسان» فیلمی آرام و عمیقاً غمگین است که رابطه یک پدر و دختر را از دریچه خاطرات روایت میکند. سوفی بزرگسال، تعطیلات تابستانی را که ۲۰ سال پیش با پدر جوان و دوستداشتنیاش، کالوم (با بازی پل مسکال)، در ترکیه گذرانده بود، مرور میکند. این فیلم با ظرافت و سکوت، غم پنهان در لایههای زیرین خاطرات شاد و تلاش پدر برای پنهان کردن افسردگیاش را به تصویر میکشد و تأثیری دیرپا بر مخاطب میگذارد.

این فیلم نگاهی تکاندهنده، متفاوت و هولناک به هولوکاست دارد. داستان بر زندگی روزمره و بهظاهر ایدهآل رودولف هوس، فرمانده اردوگاه آشویتس، و خانوادهاش تمرکز دارد که در خانهای ویلایی و زیبا، درست دیواربهدیوار اردوگاه مرگ زندگی میکنند. فیلم بدون نمایش مستقیم خشونت، وحشت را از طریق صداهای پسزمینه و دود کورهها به شکلی غیرمستقیم اما عمیق منتقل میکند و مفهوم «ابتذال شر» را به نمایش میگذارد.
در این مقاله، فهرستی از غم انگیزترین فیلم های جهان را معرفی کردیم که در آن هم فیلم غمگین ایرانی به چشم میخورد و هم فیلم غمگین خارجی. البته تعیین فیلم های غم انگیز تا حدی سلیقهای است، چون شاید فیلمی که بهنظر ما خیلی غمانگیز است، بهنظر شما چندان هم غمانگیز نباشد. بنابراین از شما خواهش میکنیم که در بخش دیدگاهها بنویسید بهنظرتان غمگین ترین فیلم جهان کدام است و فهرست فیلم های غم انگیز محبوبتان را با ما و مخاطبان به اشتراک بگذارید.
پاسخ ها