امروز، برف در گوشهگوشهی کشور بارید؛اما اینبار بهجای شادیِ همیشگی، اندوهی آرام روی دلها نشست.
برترینها: امروز، برف در گوشهگوشهی کشور بارید؛اما اینبار بهجای شادیِ همیشگی، اندوهی آرام روی دلها نشست.
انگار با هر دانهی برف، صدایی قدیمی در گوشمان زمزمه میشود؛ صدای حبیب و ترانهای که حالا بیشتر از همیشه شبیه این روزهاست:
«ببار ای برف…
ببار ای برفِ سنگین بر مزارش
ببار ای برفِ غمگین بر مزارش…»
برفی که میبارد، فقط زمستان نیست؛
برف، یاد است…
یاد آنهایی که در حادثهی اخیر دیگر میان ما نیستند؛شاید خیلیهایشان برف را دوست داشتند، شاید منتظر همین آرامباریدنها بودند.
حالا برف، مهمانِ سنگِ مزارشان شده است.حبیب سالها پیش خوانده بود:
«این برفِ زمستون، همین که آب شه اونوقت بهاره…»
و امروز، وسط این سرمای غمگین،
همه امیدواریم به همان «بهار بعد از آبشدنِ برف».
امروز برف بارید؛
نه برای شادی،
برای یادآوری…
برای سکوت…
برای دلتنگیهایی که آرام روی زمین نشستند.







پاسخ ها