غرفهداران میگویند آتشنشانی با ۴۰ دقیقه تأخیر و خودروهایی بدون امکانات لازم به محل رسیده است. پنجشنبه، دو روز پس از آتشسوزی، کاسبان بازارچه جنت که حالا تمام مال و اموال خود را در آتش از دست دادهاند،
برترینها: بوی خاکستر هنوز در هواست؛ خاکستری برآمده از آتشی که روز سهشنبه 14 بهمنماه بر جان غرفههای «بازارچه جنت تهران» افتاد و سرمایه و امید صدها کاسب را در نزدیکی شب عید دود کرد و به هوا داد. کاسبان بازارچه درخواست جبران خسارات خود و معلومشدن علت این حادثه را دارند. آنها نمیخواهند آنطور که مسئولان شهرداری گفتهاند، به جای دیگری منتقل شوند؛ چون سالهاست در این محله مشغول به کارند و مشتری دارند.

در ادامه گزارش میدانی روزنامه «شرق» را از محل آتشسوزی بازارچه جنتآباد تهران به قلم محمدحسین موسوی میخوانید:
از بزرگراه آبشناسان بنای سوخته و فروپاشیده «بازار جنتآباد» که بین مردم به «بازار جنت» شناخته میشود، معلوم است. در کنار این بنای سوخته، ساختمان بزرگ، بلند و آجریرنگ «نیایشمال»، تضادی تلخ با بازارچه سوخته جنت ساخته است. دو ماشین آتشنشانی کنار بازارچه ایستادهاند و شلنگهای آب از آنها به درون بازارچه کشیده شده است. خودروهایی که در حال گذرند، به ساختمان که میرسند سرعتشان را کم میکنند، به ساختمان سوخته نگاهی میاندازند و میروند.

کرکرههای فلزی بر اثر حرارت کج شدهاند، حفاظی آبیرنگ دورتادور بازارچه کشیده شده و از بین تابلوهای سردر غرفهها، تنها تابلوی «کافه مهیاس» که در انتهای بازارچه و نزدیک به در نیایشمال قرار دارد، سرپا مانده است. در دیوار آجری مجاور محل آتشسوزی، رد آتش تا نزدیک عنوان طلایی «مجتمع تجاری نیایشمال» کشیده شده است.
صبح 14 بهمنماه، در روزی که تهران ابری بود، ویدئوهای زیادی در فضای مجازی از دودی عظیم در غرب تهران دست به دست میشد؛ دودی که بهسرعت معلوم شد ناشی از آتشگرفتن «بازارچه جنت» در شمال غرب تهران، در کنار اتوبان شهید آبشناسان است. پس از شروع آتشسوزی، نیروهای امدادی خود را به محل رساندند، اما غرفهداران میگویند آتشنشانی با 40 دقیقه تأخیر و خودروهایی بدون امکانات لازم به محل رسیده است. پنجشنبه، دو روز پس از آتشسوزی، کاسبان بازارچه جنت که حالا تمام مال و اموال خود را در آتش از دست دادهاند،

برای شنیدهشدن صدایشان در خیابان «نیلوفر» که کوچه کناری بازارچه است، جمع شدهاند. همه در حال گفتوگو هستند. چند مرد و زن به دیگران میگویند که در مصاحبه با تلویزیون درخواست جبران خسارات کنند. یک زن مشغول گرفتن شماره مالباختگان است تا لینک کارزاری را که برای مطالبه جبران خسارات بازارچه جنت ایجاد شده است، برای آنها بفرستد.

در این میان «خانم میم» در گوشه خیابان به دیوار حائل بزرگراه تکیه داده است؛ او که دارای دو غرفه لباس زیر مردانه و زنانه بود، به میگوید: «آتشنشانی دیر رسید و وقتی هم رسید، تانکرهایش آب نداشت. قبلا اینجا یک لوله آب اضطراری بود که چند سال پیش برای زدن ورودی مناسب معلولین برداشته شد. یکی از آتشنشانان به من گفت شانس آوردید در «نیایشمال» آب وجود داشت، وگرنه آتشسوزی خاموش نمیشد». او از سال 1392 در «بازار جنت» کار میکند و نزدیک به 12 سال از عمر خود را صرف ایجاد یک کسبوکار مطمئن برای خود در این بازارچه محلی کرده است: «الان هرکسی هرچه را داشته و نداشته از دست داده است. ما اینجا 350 غرفه بودیم، همه غرفهداران هم از قشر ضعیف هستیم و حالا در شب عید، تمام سرمایه خود را از دست دادهایم و کلی چک داریم که باید پاس شود».
مرد، قد بلندی که صاحب سه غرفه در این بازارچه بود و در کنار فروشندگی، عضو هیئتامنا و هیئتمدیره بازارچه نیز بود میگوید: «درباره علت آتشسوزی به ما چیزی نگفتند، ولی روایت شاهدان عینی و فیلمهای باقیمانده از دوربینها قصور کادر انتظامات را نشان میدهد».

حرفهایش را تند و تند میزند و مردی مسن را به من معرفی میکند؛ مرد کلاهی آفتابگیر بر سر دارد و ریش و موهای سفیدی دارد: «مسئولین انتظامات به ما گفتند آتش در ابتدا بسیار کوچک بود و برای اطفای آن سراغ 10 کپسول موجود در بازارچه رفتند، اما چون هیچکدام کار نکرد، آتشسوزی بزرگ و بزرگتر شد». او که از ریشسفیدان بازارچه است، روز حادثه با پیمانکار بازارچه درگیر شده، او آتشسوزی را نتیجه بیمسئولیتی پیمانکار میداند: «پرسیدم چرا همه کپسولها خالی بودند، اما بهجای پاسخ و عذرخواهی به من گفت که به شما ربطی ندارد و حمله کرد تا من را بزند. اگر دیگران واسطه نمیشدند کتکم زده بود». مرد که برای شب عید بیش از سه میلیارد تومان کالای مغازهاش را از دست داده، از فشاری که این حادثه بر کاسبان گذاشته، میگوید: «دیروز یک خانم در همینجا از حال رفت. زنانی که اینجا کار میکردند، اغلب سرپرست خانوارند و این آتشسوزی آنها را به خاک سیاه نشاند».

مدتی از تجمع گذشته، دیگر مردم به گروههای مختلف تقسیم شدهاند و در حال حرفزدن هستند. مردی که فروشنده لباس مردانه در غرفهای 16متری بوده، درحالیکه تلاش میکند وارد بازارچه سوخته شود، میگوید: «ساعت 9 یا 9:15 آتش شروع شده و دو کاسبی که به بازارچه رسیده بودند، همراه با نیروهای حراست برای اطفای حریق سراغ کپسولها رفتند، اما هر کپسولی را که امتحان کردند، کار نمیکرد؛ زیرا پیمانکار هیچکدام را پر نکرده بود. بعد از اینکه خرابی کپسولها را دیدند، ساعت 9:30 با آتشنشانی تماس گرفتند، اما ساعت 10:15 یا 10:30 آتشنشانی رسید». او میگوید که آتشنشانی وقتی رسید، دیگر همه چیز از دست رفته بود: «بیشتر غرفهداران سرپرست خانوار بودند و یک تا سه میلیارد تومان در بازارچه سرمایه داشتند. تنها درخواستمان این است که مقصر مشخص شود و بازارچه را دوباره برای ما بسازند».
سمت راست بازارچه جنت، ساختمان تازهساز، آجری و بزرگ «نیایشمال» است؛ یکی از دهها پاساژی که در اینسالها آسمان و زمین تهران را بلعیدهاند. در سمت چپ، کوچه نیلوفر است و در میان کوچه و پشت بازارچه، پارک محلی کوچکی، همراستا با مجموعه آپارتمانی سفیدرنگ، قرار گرفته است. در پارک، درختان بلندی قرار دارد، درختانی که بیشترشان خشکیدهاند.

کاسبان مالباخته ادعا میکنند نیایشمال از ابتدای تأسیس به بازارچه جنت و زمین اطراف آن چشم داشته؛ زیرا برای ساخت و گسترش پارکینگ خود نیازمند چنین فضایی است. زنی با مادر و دختر خود در میان جمعیت ایستاده. آنها نیز به شکل خانوادگی غرفهدار بودند: «دو سال پیش قرار بود اینجا را خراب کنند تا پارکینگ پاساژ شود، اما با مقاومت غرفهداران نتوانستند این کار را انجام دهند. من حدس میزنم آتشسوزی برای تخلیه بازارچه و تصاحب آن بوده است». زن ادامه میدهد: «من خانهام را فروختم تا اینجا غرفه بگیرم که آن پول را پیمانکار قبلی از ما دزدید و رفت. حالا نیز من و بسیاری از زنان سرپرست خانوار که بازارچه محل درآمدمان بود، با اجارهخانه و چک و خرج و مخارج زندگی، آس و پاس شدهایم. من سه میلیارد داراییام سوخت و با 600 میلیون بدهی بیکار شدهام». او میگوید از صاحبان یکی از خانههای نزدیک پارک شنیده نیایشمال برای خرید خانه آنها با رقمی بسیار بالاتر از ارزش واقعی نیز اقدام کرده است: «دوستم در آنجا خانه دارد و میگوید به ما گفتهاند حاضریم با دو تا سه برابر قیمت، خانههایتان را بخریم. پارک را هم اگر دیده باشید از زمانی که این پاساژ باز شد درختهایش شروع به خشکشدن کرد».

مادر این زن مدعی است کاسبان نیایشمال نیز گفتهاند در قرارداد آنها پارکینگی در زمین فعلی بازارچه قید شده است: «در قرارداد نوشتهاند اینجا قرار است پارکینگ شود. صاحبان پاساژ میخواهند در ازای به خاک سیاه نشاندن ما، زمین و املاک خود را گسترش دهند». این مادر میگوید با قطعشدن درآمدش، نمیداند با بیماری و اجارهخانه چگونه سر کند: «من شیمیدرمانی میشوم و هزینه زیادی باید پرداخت کنم. 17 میلیون نیز به شکل ماهانه اجاره خانه میدهم. بعد 13 سال کار در اینجا و چهار تا پنج میلیارد تومان شال و روسری سوخته، چگونه باید بروم جای دیگری کاری شروع کنم؟ همین الان در کارت بانکی من یک ریال نیست».
یکی دیگر از غرفهداران این مجموعه، امیدی به بازسازی بازارچه ندارد؛ زیرا معتقد است مسئولان اهمیت این بازارچه برای مردم و کاسبان را نمیدانند: «آنها فکر میکنند ما دستفروشیم و میتوانند ما را به سوله یا زمین خاکی دیگری منتقل کنند؛ آنها درک نمیکنند بازارچه جنت ارزش و سود کمتری از نیایشمال حداقل برای ما و مشتریانمان ندارد».
پاسخ ها