چهارشنبه، همزمان با جشن نیمه شعبان و یک تعطیلی آخر هفته در ایران، اتفاقی افتاد که تناقض تلخی را دوباره به رخ کشید.
برترینها: چهارشنبه، همزمان با جشن نیمه شعبان و یک تعطیلی آخر هفته در ایران، اتفاقی افتاد که تناقض تلخی را دوباره به رخ کشید؛ مردمی که باید در خیابان، مهمانی یا سفر باشند، ناگهان در فاصلهی ساعت هفت تا ده شب، با چشمهایی خیره به گوشیهایشان، درگیر خبرهایی شدند که بوی جنگ میداد.

ماجرا با ادعای آکسیوس شروع شد؛ رسانهای که مدعی شد مذاکرات ایران و آمریکا بهطور کامل لغو شده است. همین یک خبر کافی بود تا موجی از اضطراب در شبکههای اجتماعی و افکار عمومی شکل بگیرد. بعد از آن، خبرها پشت سر هم آمدند: اظهارات ترامپ درباره «اتفاقاتی که در جریان است»، انتشار جزئیاتی از دلایل احتمالی لغو مذاکرات و روایتهایی مبنی بر اختلاف بر سر محل مذاکره و دامنهی گفتوگوها؛ اینکه آمریکا حاضر نبوده محل مذاکرات تغییر کند یا اینکه گفتوگوها صرفاً به پرونده هستهای محدود بماند، در حالی که ایران بر همین محدودیت اصرار داشته است.
این مجموعه خبرها، در همان چند ساعت، گمانهی جنگ را در جامعه ایران بهشدت تقویت کرد. فضای مجازی پر شد از شوخیهای تلخ؛ از اینکه «بهزودی اینترنت دوباره قطع میشود» تا آمادهسازی ذهنی برای روزهای بحرانی. شوخیها البته شوخی نبودند؛ بیشتر شبیه مکانیسم دفاعی مردمی بودند که سالهاست اضطراب را زندگی میکنند.
واقعیت این است که در ۲۴–۲۵ روز اخیر، بعد از اعتراضات، یک اجماع نانوشته در جامعه ایران شکل گرفته: اینکه هر روز ممکن است اتفاقی بزرگ، ویرانگر و غیرقابل پیشبینی رخ دهد. دیشب، خبر لغو مذاکرات، دقیقاً روی همین زخم کهنه دست گذاشت. جامعهای که از قبل در وضعیت آمادهباش روانی بود، ناگهان یک قدم دیگر به سمت تصور جنگ هل داده شد.
ساعاتی بعد، تکذیبها از راه رسید. عراقچی خبر لغو مذاکرات را رد کرد و تأکید شد که گفتوگوها به قوت خود باقی است. همچنین خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه چند کشور عربی منطقه و ترکیه بهشدت در تلاشاند که مذاکرات به هر شکل ممکن ادامه پیدا کند. اما اثر روانی آن چند ساعت، دیگر کار خودش را کرده بود.
در افکار عمومی ایران، اختلاف نظر عمیقی درباره ثمربخش بودن این مذاکرات وجود دارد. بخشی از جامعه، بهویژه طبقه متوسط و فرودست، با نگاهی خسته و بدبین به ماجرا نگاه میکنند؛ مردمی که میگویند بعد از بیش از ۲۲ سال مذاکره، توافق، شکست و بازگشت به نقطه اول، چرا باید دوباره امید بست؟ برای آنها، مذاکرات دیگر یک ابزار نجات نیست، بلکه بخشی از چرخهی فرسایشی زندگی شده است.
نکته دردناکتر اینجاست: اینکه مردمی در تعطیلات آخر هفته، بهجای فکر کردن به زندگی، تفریح یا آینده شخصی، درگیر اخبار جنگ، دیپلماسی و مذاکرات باشند، اصلاً طبیعی نیست. اما در ایران، زندگی سالهاست به تصمیمهایی گره خورده که بیرون از دسترس مردم گرفته میشود؛ تصمیمهایی که مستقیماً بر نان، امنیت، اینترنت و آینده اثر میگذارند.
این وضعیت اگر به یک نقطهی روشن ختم نشود، اگر مذاکرات باز هم کشدار و بینتیجه ادامه پیدا کند، جامعه دچار نوعی «مرگ مزمن» میشود؛ نه انفجار، نه فروپاشی ناگهانی، بلکه فرسایش آرام امید، اعتماد و توان زیستن. هزینهی ادامه این ماجراها، بیش از هر چیز، از روان و زندگی مردم ایران پرداخت خواهد شد.
پاسخ ها