چرا مذاکرات ۶ فوریه شکل گرفت؟ تحلیلگر برجسته SOAS پاسخ میدهد: هراس کشورهای خلیج فارس از آتشسوزی در منطقه و تبدیل شدن به زمین سوخته، ترامپ را پای میز مذاکره کشاند.
عصر ایران: امروز جمعه ۶ فوریه ۲۰۲۶، مسقط میزبان یکی از حساسترین رویدادهای دیپلماتیک دهه اخیر بین نمایندگان تهران و واشنگتن است. این نشست در حالی برگزار میشود که سایه ناو آبراهام لینکلن بر خلیج فارس سنگینی میکند و بیاعتمادی ناشی از حوادث سالهای اخیر، فضای گفتگو را مسموم کرده است. به عقیده بیشتر کارشناسان این مذاکرات نه برای دستیابی به توافقی فوری، بلکه تلاشی نفسگیر برای مدیریت تنش و جلوگیری از انفجار منطقه است. آزمونی دشوار برای سنجش اینکه آیا دیپلماسی هنوز جایی در میان تنشها بین ایران و آمریکا را دارد یا خیر.

پروفسور استیون چان (Stephen Chan)، استاد برجسته سیاست جهانی و روابط بینالملل در دانشگاه سواز (SOAS) لندن، که سابقه طولانی در بررسی دیپلماسی بینالمللی و فلسفه سیاسی دارد، به دلیل دیدگاههای غیرمتعارف و واقعبینانهاش درباره خاورمیانه و آفریقا شناخته میشود. این کارشناس مسائل بینالملل برنده جایزه انجمن مطالعات بینالمللی ۲۰۱۰ و از جمله کسانی است که در همان سال به دلیل «خدمات به آفریقا و آموزش عالی» نشان امپراتوری بریتانیا را دریافت کرده است.

چان معتقد است مسیر دیپلماسی کنونی طولانی و پرچالش خواهد بود. در ادامه، متن کامل گفتگوی اختصاصی عصرایران با او را میخوانید.
*عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران و استیو ویتکاف نماینده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه قرار است روز جمعه ۶ فوریه در عمان دیدار کنند. این دیدار و مذاکرات پس از میانجیگری و تبادل پیامهای فشرده بین ایران و ایالات متحده توسط کشورهای منطقه، از جمله ترکیه و قطر، برنامهریزی شده است. نظر شما درباره شانس موفقیت این نشست چیست؟
این نشستهای «کجدار و مریز» که اکنون دوباره برای [مکانهایی مانند] عمان یا استانبول برنامهریزی میشوند، نشانهای از فشار کشورهای عربی برای برگزاری آنهاست. این دیدار ممکن است چیزی فراتر از یک «اقدام اعتمادساز» برای نشان دادنِ امکانپذیر بودنِ گفتگو نباشد؛ که البته همین هم به نوبه خود یک موفقیت محسوب میشود. من تعجب خواهم کرد اگر در این مرحله نتایج ماهوی و ملموس زیادی حاصل شود. شاید صرفاً شاهد نشانههایی اولیه و مشروط از حسن نیت باشیم.
*با استقرار ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» و ناوشکنهای همراه آن در منطقه -که ترامپ از آن به عنوان «آرمادای عظیم» (نیروی دریایی بزرگ) یاد کرده- آیا این آرایش نظامی صرفاً یک مانور کلاسیک «دیپلماسی قهری» (Coercive Diplomacy) است، یا با توجه به سابقه حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای، ایالات متحده در حال تدارک لجستیکی برای یک عملیات «حمله پیشگیرانه» جدید و گستردهتر است؟
بعید است که ناو آبراهام لینکلن به تنهایی دست به حمله بزرگی بزند. حتی چنین کشتی جنگی عظیمی نیز در برابر حمله تلافیجویانه آسیبپذیر است. به نظر میرسد ماجرای پهپاد ایرانی که توسط این ناو سرنگون شد، به معنای واقعی کلمه تلاشی برای «سنجش اوضاع» و محک زدن هوشیاری و ظرفیت دفاعی کشتی بوده است. هر دو طرف از این حادثه درسهایی گرفتهاند.
*با توجه به اینکه دونالد ترامپ همواره برجام ۲۰۱۵ را ناقص دانسته و خواستار توافقی است که شامل برنامه موشکی و نفوذ منطقهای نیز باشد، آیا در فضای کنونی سال ۲۰۲۶ که اعتماد بین طرفین به زیر صفر رسیده است، دیپلماسی واقعبینانه به سمت یک «معامله بزرگ» حرکت خواهد کرد یا طرفین در نهایت به یک توافق «توقف در برابر توقف» (Freeze-for-Freeze) برای جلوگیری از جنگ رضایت خواهند داد؟
مذاکرات، اگر و زمانی که آغاز شوند، درست مانند مذاکرات اصلی برجام طولانی و مرحلهای خواهند بود. ایران ناچار است امتیازاتی بدهد. مسئله اصلی این است که این امتیازات چقدر جنبه «ظاهری و صوری» (Cosmetic) داشته باشند تا ایران بتواند همچنان ظرفیت توسعه نوعی از برنامه هستهای را که در راستای منافعش (از جمله منافع دفاعی) است، حفظ کند. (ایران همواره بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود تاکید داشته است- مترجم)
*مانع ذهنی اصلی تهران برای مذاکره، تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و حمله اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ در میانه مذاکرات تهران و واشنگتن بود. با توجه به این تجربیات، آیا اصلاً میتوان به دولت ترامپ اعتماد کرد؟
اعتمادی به آن معنا وجود ندارد. یکی از چیزهایی که ایرانیها به دنبال آن خواهند بود، نوعی تضمین است که آمریکا اسرائیل را مهار کند؛ اما همانطور که حتی خود آمریکا هم به سختی یاد گرفت، اسرائیلِ نتانیاهو اغلب ساز خود را میزند و مستقل عمل میکند.
پاسخ ها