فوتبال پدیدهای است جادویی برای سرگرمی و لذت بردن آدمها در کل جهان، اما گویی این پدیده دیری است در ایران، خود جادو شده است و با همه جذابیتش به جای لبخند و شادی و امید، اشک و غم و سرخوردگی را به طرفداران فوتبال عرضه میکند.
مهدی دهقانمنشادی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: فوتبال پدیدهای است جادویی برای سرگرمی و لذت بردن آدمها در کل جهان، اما گویی این پدیده دیری است در ایران، خود جادو شده است و با همه جذابیتش به جای لبخند و شادی و امید، اشک و غم و سرخوردگی را به طرفداران فوتبال عرضه میکند. در کالبدشکافی سطحی این اشک و غم و سرخوردگی تحمیل شده، زمان و زمین عنصر تعیینکنندهای به شمار میآیند و شاید بیشتر این عنصر زمان است که به عنوان مهمترین عامل، زمین را هم تحت تاثیر قرار داده است. اوضاع زمانه و شرایط همواره طوری بوده که مشکلات اقتصادی و ناکارآمدیها به ضعف پول ملی ایران کمک کرده و توان مالی فوتبال حرفهای ما در مقابل دیگر کشورها رنگ باخته است. قدرت مالی که ضعیف و ناتوان باشد به همراه مافیاگریها و دلالبازیها، نه تنها کیفیت حرفهای فوتبال را پایین میآورد، بلکه زمین و زیرساختها نیز پایینتر از استانداردها قرار میگیرند و بر کیفیت کلی فوتبال تاثیر میگذارند، کیفیتی که به جای کیف افزودن، اشک تماشاگر را در میآورد. چقدر سخت است برای آدمهایی که دلخوشی دیگری جز فوتبال ندارند و زمان و زمین هم هیچ وقعی به علایق آنها نمیدهد.

دوران نوجوانی و جوانی ما دهه پنجاه، شصتیها که امکانات تفریحی گستردهای در دسترس همه نبود و زندگی برای ما با فوتبال معنا میگرفت از آن جمله روزگارانی است که سراسر در حسرت طی میشد. زمین خاکی و توپ پلاستیکی دولایه بخشی از معنای زندگی آن زمان ما را تامین میکرد و رقابت استقلال و پرسپولیس و بازیهای ملی ایران قسمتی دیگر از آن را. در رقابتهای آسیایی فوتبال، نوعی توهمات ناسیونالیستی و ایرانپرستی چنان ما را مبهوت صفحه سیاه و سفید تلویزیون میکرد که انگار له و لورده کردن تیم سبز و سفیدپوش عربستان، آن خوشبختی بیانتهایی بود که در دل کوچک آن زمانمان از خدا و ائمه میخواستیم. اما گویا ما بندگان کوچک خدا با گناهان آیندهمان مورد قضاوت قرار گرفته و در پایان بازیهای پیاپی ایران و عربستان غم و غصه نصیب ما میشد و قسمتِ همتایان ما در پای صفحات رنگی تلویزیون در آن سرزمین عربنشین شادی و پایکوبی بود. روز بیست و دوم آذر 1363 در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا وقتی دو تیم ایران و عربستان در استادیوم ملی سنگاپور به مصاف هم رفتند و بازی با دو گل برادران بیانی- یکی به حریف و یکی گل به خودی- به ضربات پنالتی رفت با دهانهایی خشک شده برای صعود تیم ملی کشورمان دعا میکردیم و وقتی حافظ طاحونی دروازبان تعویضی ایران نتوانست پنالتی خراب شده محمد پنجعلی را جبران کند، با چشمهای خیسمان بر مبدع بازی فوتبال لعنت فرستادیم و این ناکامی را ناشی از پول بیشتر عربها دانستیم.
در ناکامیهای گاه و بیگاه ملی و باشگاهی که هرازگاهی اشکمان را در میآورد هم زمین و هم زمان را ملامت میکردیم تا اینکه باز در واقعهای تاریخی- فوتبالی بار دیگر زمان با زمینِ باتلاقی ورزشگاه آزادی توطئه کرد تا در روز چهاردهم فروردین 1381 و در بازی نیمه نهایی فوتبال باشگاههای آسیا آرزوهای تیم استقلال و هوادارانش در مرداب حاصل شده از باران بهاری غرق شود و اشک هواداران چون ابر بهاری سرازیر شود. ناکامی فوتبال ایران و باشگاههای لیگ برتری آن در رقابتهای آسیایی و بینالمللی نشان میدهد که هیاهوی داخلی فوتبال ایران برای هیچ است و به اصطلاح، آخر کشک کلهجوش است، چون تیمها بعد از قهرمانی به حق یا ناحق در لیگ ایران سالهاست توان کسب افتخار در تورنمنتهای بینالمللی را نداشتهاند و این ناکامیها با دیدن پیشرفت فوتبالی کشورهای حوزه خلیجفارس روح طرفداران فوتبال را در ایران سخت آزار میدهد. سالهاست تیمهای قدرتمند عربی بهترین بازیکنان خارجی را میخرند و با فوتبال حرفهای کسب افتخار میکنند. هزینهکرد مناسب دلارهای نفتی و مدیریت کارآمد آنها در تیمداری موجب شده است حسرت دایمی بر دل تماشاگران ایرانی بنشیند و همتایان مرفه آنها با خیال راحت پای تلویزیون شاهد بازیهای زیبا در استادیومهای زیباتر باشند.

وقتی در و تخته جور باشد آن مرفهین بیدردِ ارتزاقکننده از نفت از برگزاری بیست و دومین جام جهانی فوتبال در سال 2022 در قطر به خود میبالند و با پیروزی تاریخی عربستان بر آرژانتین نعره گوشخراش سر میدهند و کیفشان زمانی کوکتر میشود که بعد از موفقیتهای پیاپی در لیگ قهرمانان و نخبگان آسیا و حضور در جام باشگاههای جهان، با خاطری آسوده بر صندلی استادیوم جده مینشینند و فینال سوپرکاپ اسپانیا بین دو تیم بزرگ بارسلونا و رئال مادرید را تماشا میکنند و برایشان فرقی نمیکند کدام تیم برنده میشود، چون برنده حقیقی این بازی را کشور خود میدانند. در شرایط مهربانی زمانه با کشورهای عربی حوزه خلیجفارس که از زیباترین استادیومها و با کیفیتترین زمینهای فوتبالی برخوردارند و عربستان در پروژهای بلندپروازانه در اندیشه ساخت استادیوم هوایی چهل و شش هزار نفره در ارتفاع 350 متری از سطح زمین برای میزبانی جام جهانی 2034 است، زمان بیمروت چنان بر زمین فوتبال ایران اثر گذاشته است که تیمهای مطرح پایتخت برای انجام بازیهای خود به عنوان میزبان بلاتکلیف هستند و مانند دورهگردانی بیخانمان مجبورند در شهرهای مختلف کشور بازی خانگی خود را برگزار کنند.
وقتی ورزشگاه پیر امجدیه به فراموشی دچار شده و استادیومهای دیگر تهران توان و کیفیت برگزاری مسابقات حرفهای را ندارند، شکوه گذشته استادیوم آزادی چون شبهی بر فراز فوتبال ایران به پرواز در میآید و این استادیوم چون پیرمردی خاطرهباز مدام به دوران پرهیاهوی خود و میزبانی بازیهای بزرگ ملی و بینالمللی با حضور بیش از صد هزار نفر فکر میکند. زمانی اعراب حاشیه خلیجفارس حسرت داشتن چنین مجموعهای را در سر و دل داشتند و حالا برای چمن قلعه حسنخان متلکپرانی میکنند تا طنز تلخ روزگار دست از فوتبال ما بر ندارد و آن را بیشتر به سخره بگیرد. کوتاهی و کوتهبینی زمان و زمین برای فوتبال ما بیش از حد، تماشاگران و هواداران آن را عذاب میدهد. چقدر سخت است برای آدمهایی که دلخوشی دیگری جز فوتبال ندارند و زمان و زمین هم هیچ وقعی به علایق آنها نمیدهد. انتظار استادیوم آزادی تهران برای اتمام بازسازی و میزبانی مجدد صد هزار تماشاگر برای دیدن دربی و سایر بازیهای مهم همانند انتظار هواداران برای شادی و لبخند به خاطر قهرمانی تیم محبوبشان در تورنمنتهای بینالمللی سالهاست به آرزو تبدیل شده است؛ آرزویی که برای برآورده شدن آن امید به مهربانی و سخاوتِ زمان و زمین است.
پاسخ ها