حضور من در پشتصحنه فینال برنامه «کارناوال» در پنجشنبهشب، تجربهای بود که هنوز هم باور کردنش برایم دشوار است.
برترینها: حضور من در پشتصحنه فینال برنامه «کارناوال» در پنجشنبهشب، تجربهای بود که هنوز هم باور کردنش برایم دشوار است. هرچند ممکن است بسیاری از ما علاقهای به رامبد جوان نداشته باشیم یا حتی پیگیر این برنامه نباشیم، اما آنچه در فضای اجرای «کارناوال» دیدم، چیزی فراتر از یک برنامه تلویزیونی یا یک سرگرمی گذرا بود. اتمسفر و انرژی حاکم بر سالن، چنان شدید و غیرمنتظره بود که تنها با حضور در آن فضا میشود به عمقش پی برد.

فینال بین سینا ساعی و روزبه حصاری برگزار شد؛ دو چهرهای که هرکدام طرفداران پرشور و پرهیاهویی داشتند. من در بخشی حضور داشتم که در آن رامبد جوان بهعنوان نماینده کارناوال مقابل تماشاگران ظاهر شد و فضای دفاعیه، بهتنهایی چندین بار سالن را به مرز انفجار احساسی رساند. سالن دقیقاً شبیه یک کلاب واقعی شده بود؛ نه به معنای یک مکان تفریحی معمولی، بلکه بهعنوان فضایی سرشار از هیجان جمعی، فریادها، انرژی جوانی و نوعی وفاداری که بهسختی میتوان برایش معادل یافت.

نکته جالب و شاید عجیب این بود که برخی از افراد حاضر، تا ۱۲ بار در ضبطهای برنامه حضور یافته بودند؛ در حالیکه کل برنامه تنها ۲۰ قسمت داشت. هر بار تنها ۵۰۰ نفر امکان حضور در سالن را داشتند و ثبتنام از طریق یک فراخوان در یک کانال تلگرامی انجام میشد. افراد باید نیمهشب بیدار میماندند تا جزو اولین ثبتنامکنندگان باشند و فرصت حضور را از دست ندهند. همین میزان تلاش و اشتیاق برای حضور، خودش نشاندهنده شکلگیری یک جامعه طرفداری است؛ جامعهای که احساس میکند بخشی از یک اتفاق جمعی و خاص است.
این جمعیت عمدتاً از جوانان ۱۶ تا ۲۴ ساله تشکیل شده بود و البته خانوادههایی نیز حضور داشتند. اما چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، شدت بحثها و هیجان تقابل طرفداران سینا ساعی و روزبه حصاری بود. گاهی چنان فضا داغ و آتشین میشد که آدم تردید میکرد آیا در برنامهای سرگرمکننده حضور دارد یا در یک رویداد جدی رقابتی با پیامدهای احساسی واقعی. طرفداران هر دو چهره آنقدر با شور و حرارت از انتخابشان دفاع میکردند که بهسختی میشد تصور کرد این یک برنامه تفریحی است، نه یک میدان مبارزه.

ترکیب پرفورمنس، کنسرت، تئاتر و استندآپ در «کارناوال» باعث شده این برنامه فراتر از یک قالب رسانهای باشد و بیشتر به یک تجربه غوطهورکننده و چندلایه تبدیل شود. این ساختار باعث شده که مخاطبان خود را نه صرفاً تماشاگر، بلکه عضوی از یک اجتماع فعال حس کنند؛ اجتماع یا شاید بهتر است بگوییم «کالت» کوچکی که احساس تعلق در آن بسیار جدیتر از حد معمول است. هرچند شاید این هواداری تا حدی «گلخانهای» باشد، اما واقعیت این است که شکل گرفته و کار میکند.
حتی اگر نگاه منتقدانهای به رامبد جوان یا این سبک برنامهسازی داشته باشیم چه از نظر سیاسی، چه اجتماعی نمیتوان انکار کرد که «کارناوال» موفق شده جامعهای پرشور و منسجم برای خود بسازد. جامعهای که انرژی و هیجانش در پشت صحنه قابللمستر و واقعیتر از هرچیز دیگری است. آنچه در این جمع مشاهده کردم، نشان میدهد که «کارناوال» بهنوعی نیاز پنهان نسل جوان برای ابراز انرژی، هیجان، دیدهشدن و مشارکت در یک حرکت جمعی را هدف گرفته و آن را تا حد زیادی برآورده کرده است.

دنیایی که پشت صحنه کارناوال شکل گرفته، دنیایی عجیب اما رؤیایی است؛ جایی که جوانان برای چند ساعت فارغ از فشارهای اجتماعی و سختیهای روزمره، خود را در موجی از موسیقی، نور، فریاد و هیجان رها میکنند. شاید بتوان گفت «کارناوال» بیش از یک برنامه، یک تجربه اجتماعی است؛ تجربهای که اگرچه ممکن است موافقان و مخالفان جدی داشته باشد، اما حقیقتاً موفق شده یک اجتماع واقعی از هواداران آتشین برای خود بسازد. اجتماعی که تنها با حضور در میانشان میتوان فهمید چه انرژی عظیمی در آن جریان دارد.
پاسخ ها