
آیا تابهحال با کسی برخورد داشتهاید که رابطه سردی با شما دارد و هرچقدر سعی میکنید با محبت و هدیه دادن دل او را به دست بیاورید، نتیجه معکوس میدهد؟ شاید فرمول را اشتباه میروید. منطق عمومی به ما میگوید: «ما به کسانی که دوستشان داریم، خوبی میکنیم.» اما روانشناسی یک حقیقت عجیبتر و قدرتمندتر را آشکار میکند: «ما کسانی را دوست داریم که به آنها خوبی کردهایم.»
این پدیده روانشناختی شگفتانگیز، اثر بنجامین فرانکلین نام دارد. رازی که یکی از پدران بنیانگذار آمریکا قرنها پیش کشف کرد و امروزه توسط دانشمندان علوم اعصاب و روانشناسان اجتماعی تایید شده است.
در این مقاله از مجله «چطور» قصد داریم با نگاهی علمی به لایههای پنهان ذهن سفر کنیم و یاد بگیریم چگونه درخواست کمک کردن (به جای کمک کردن!) میتواند یخهای رابطه را آب کند و مسیر موفقیت شغلی و اجتماعی شما را هموار سازد. با ما همراه باشید.
اثر بنجامین فرانکلین یک سوگیری شناختی است که بیان میکند: «اگر شخصی در حق شما لطفی انجام دهد، احتمال اینکه دوباره به شما لطف کند یا شما را دوست داشته باشد، بیشتر از زمانی است که شما در حق او لطفی انجام داده باشید.»
به زبان سادهتر، اگر میخواهید کسی شما را دوست داشته باشد، از او بخواهید کار کوچکی برایتان انجام دهد.
دیل کارنگی نویسنده کتاب تحسینآمیز «آیین دوستیابی»، بارها در آموزههای خود اشاره میکند که «اجازه دهید دیگران برای شما کاری انجام دهند تا احساس مهم بودن کنند.» این دقیقاً مکانیسم اثر بنجامین فرانکلین است؛ ایجاد حس ارزشمندی در طرف مقابل.
نام این اثر از داستانی مشهور در زندگینامه خودنوشت بنجامین فرانکلین گرفته شده است. فرانکلین در قرن هجدهم رقیب سیاسی سرسختی داشت که در مجلس قانونگذاری مدام با او مخالفت میکرد. فرانکلین که میخواست این دشمنی را پایان دهد، به جای تملق یا درگیری، روشی هوشمندانه انتخاب کرد.
او میدانست که این رقیب کتابخانهای نفیس دارد. فرانکلین نامهای مودبانه نوشت و از او خواست که کتابی بسیار کمیاب را برای چند روز به او امانت دهد. رقیب کتاب را فرستاد. فرانکلین یک هفته بعد کتاب را با یادداشتی محبتآمیز پس داد. نتیجه؟ در دیدار بعدی در مجلس، آن مرد برای اولین بار با فرانکلین صحبت کرد و آنها تا پایان عمر دوستانی صمیمی باقی ماندند.
فرانکلین در کتابش مینویسد:
«کسی که یک بار به شما نیکی کرده، آمادهتر است که دوباره به شما نیکی کند تا کسی که خودتان به او نیکی کردهاید.»
چرا مغز ما چنین عملکرد عجیبی دارد؟ پاسخ در نظریه ناهماهنگی شناختی نهفته است که توسط روانشناس برجسته، لئون فستینگر (Leon Festinger) در سال ۱۹۵۷ مطرح شد.
مغز انسان عاشق هماهنگی است و تضاد را دوست ندارد. وقتی ما رفتاری انجام میدهیم (کمک کردن به کسی) که با باورمان (من از او خوشم نمیآید) در تضاد است، دچار تنش روانی میشویم. برای حل این ناهماهنگی، مغز مجبور است نگرش ما را تغییر دهد تا با رفتارمان همسو شود.
فرآیند ذهنی در اثر بنجامین فرانکلین:
این پدیده تنها یک داستان تاریخی نیست. در سال ۱۹۶۹، پژوهشگران جکر و لندی (Jecker & Landy) آزمایشی طراحی کردند. دانشجویان در مسابقهای شرکت کردند و پولی برنده شدند. سپس:
در نظرسنجی نهایی، گروه اول (که مستقیماً به محقق لطف کرده بودند) بیشترین میزان علاقه را به او نشان دادند. این تحقیق مهر تاییدی بر قدرت اثر بنجامین فرانکلین بود.
استفاده از این اثر نیازمند ظرافت است. اگر زیادهروی کنید، ممکن است سواستفادهگر به نظر برسید. در اینجا نقشه راهی برای استفاده صحیح در موقعیتهای مختلف آوردهایم:
سنگ بزرگ نشانه نزدن است. اگر از کسی که شما را نمیشناسد درخواست بزرگی کنید (مثل قرض گرفتن پول)، جواب رد میشنوید.
راهکار: با چیزهای کوچک شروع کنید.
انسانها عاشق این هستند که دانا و متخصص به نظر برسند. وقتی از کسی راهنمایی میخواهید، در واقع به او میگویید: «من برای دانش تو احترام قائلم.»
همانطور که فرانکلین یادداشت تشکر فرستاد، شما هم باید قدردانی کنید. این کار چرخه پاداش مغز طرف مقابل را تکمیل میکند.
این تکنیک ترکیبی از اثر بنجامین فرانکلین و متقاعدسازی است. وقتی کسی یک درخواست کوچک شما را قبول میکند (تغییر نگرش به سمت مثبت)، احتمال اینکه درخواست بزرگتر بعدی را قبول کند، چندین برابر میشود.
برای درک بهتر تفاوت استراتژی معمول ما با استراتژی فرانکلین، جدول زیر را بررسی کنید:
| ویژگی | رویکرد سنتی | اثر بنجامین فرانکلین |
|---|---|---|
| استراتژی اصلی | انجام لطف و محبت بیش از حد به طرف مقابل | درخواست یک لطف کوچک از طرف مقابل |
| پیام به مغز طرف مقابل | «او به من نیاز دارد» یا «او چاپلوس است» | «من آدم مفیدی هستم» و «او لایق کمک من است» |
| نتیجه روانشناختی | احساس دِین یا برتری | سرمایهگذاری عاطفی و علاقه |
| کاربرد | روابط صمیمی تثبیتشده | تبدیل رابطه سرد یا دشمنی به دوستی |
این سوال مهمی است. مرز باریکی بین نفوذ و دستکاری وجود دارد و تفاوت در نیت شماست.
اگر میخواهید در هنر متقاعدسازی و روابط انسانی استاد شوید، خواندن این کتابهای کلاسیک و معتبر را پیشنهاد میکنیم:
کتاب «آیین دوستیابی» اثر دیل کارنگی
اثر بنجامین فرانکلین درسی بزرگ برای خودشناسی و موفقیت است: روابط ما نه فقط با آنچه به دیگران میدهیم، بلکه با آنچه اجازه میدهیم آنها به ما بدهند، شکل میگیرد.
گاهی اوقات، بزرگترین مانع دوستی، غرور ماست که اجازه نمیدهد کمک بخواهیم. با فروتنی در درخواست کمک کردن، شما به طرف مقابل فرصت میدهید تا احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشد و در این فرآیند، نگرش او نسبت به شما نیز تغییر میکند. پس دفعه بعد که با فردی بدقلق روبرو شدید، به جای جنگیدن یا باج دادن، فقط از او یک خودکار قرض بگیرید!
اگر این مقاله از «چطور» برایتان مفید بود، آن را با کسانی که در محیط کار یا روابطشان چالش دارند به اشتراک بگذارید. آیا تا به حال ناخودآگاه از این روش استفاده کردهاید و نتیجه گرفتهاید؟ تجربیاتتان را در کامنتها بنویسید.
این اثر بسیار قدرتمند است اما صددرصد نیست. اگر شخصی خصومت عمیق و ریشهداری با شما داشته باشد، ممکن است درخواستتان را رد کند. این تکنیک برای کسانی که احساس خنثی یا کینههای سطحی دارند، بهترین نتیجه را دارد.
نگران نباشید. درخواست شما باید آنقدر کوچک و منطقی باشد که رد کردنش سخت باشد (مثل قرض گرفتن یک کتاب یا خودکار). اگر رد کردند، محترمانه بپذیرید. واکنش آرام شما ممکن است در آینده نظرشان را تغییر دهد.
خیر. تکرار بیش از حد باعث میشود شما فردی نیازمند یا سواستفادهگر به نظر برسید. کلید موفقیت در تعادل است: یک درخواست کوچک برای شکستن یخ رابطه و سپس تلاش برای ساختن رابطهای دوطرفه.
پاسخ ها