وبسایتهای شرکتی برای کسبوکارها اهمیت روزافزونی پیدا کردهاند. با این حال، بسیاری از وبسایتهای شرکتهای بزرگ در ارائه هیچ ارزشی شکست میخورند. نگاهی گذرا به وبسایتهای شرکتهای Footsie 100 یا SP 500 مشکلات آشکاری را آشکار میکند که حتی با چشم غیرمسلح نیز به راحتی قابل تشخیص هستند. چرا این مشکلات هنوز پابرجا هستند؟ بیایید بررسی کنیم.
۱. وبسایتها اغلب هنوز در اولویت نیستند
اکثر کسبوکارهای B2C مدتهاست که دریافتهاند مشتریانشان از وبسایتهایشان بازدید میکنند و بر اساس تجربه، شرکت را ارزیابی میکنند. شرکتهای B2B، بهویژه در صنایع سنگین، هنوز این کار را انجام ندادهاند. آنها هنوز اغلب فرض میکنند که روابط مستقیم، تماسهای تلفنی، RFPها و نمایشگاههای تجاری، جایی است که تمام تجارت انجام میشود و وبسایتها را به عنوان یک موضوع فرعی در نظر میگیرند. شخصی در بخش بازاریابی روی وبسایت کار میکند، اما این موضوع مدیرعامل را آزار نمیدهد.
این یک اشتباه اساسی است که ممکن است برای یک شرکت هزینه زیادی در از دست دادن کسب و کار داشته باشد. بسیاری از شرکتها قبل از خرید، محصولات و خدمات را به صورت آنلاین بررسی میکنند. در واقع، هرچه خدمات یا محصول پیچیدهتر باشد، مشتریان زمان بیشتری را در وبسایت فروشنده صرف میکنند. اگر آنچه را که به دنبالش هستند پیدا نکنند، ممکن است هرگز تماس نگیرند.
۲. این یک تعهد است، نه یک سرمایهگذاری
شاید تعجبآور باشد، اما بسیاری از کسبوکارها هنوز وبسایت دارند فقط به این دلیل که «باید یکی داشته باشند». آنها ارزش آن را نمیبینند و بنابراین، روی آن تمرکز نمیکنند. وبسایت به سرعت ساخته میشود و اغلب سالها به حال خود رها میشود. چنین وبسایتی که رها شده باشد، خیلی سریع قدیمی و منسوخ میشود و مانند «مسئولیت غمانگیز داشتن وبسایت» به نظر میرسد.
البته، چنین وبسایتی هرگز ارزشی نخواهد داشت، و همین امر باعث میشود صاحبان آن باور کنند که تنها دلیل داشتن وبسایت، الزام به داشتن آن است.
۳. سرمایهگذاری یکباره
شرکتها اغلب بودجهای را برای ساخت یک وبسایت جدید تصویب میکنند و سپس هیچ بودجهای برای مدیریت آن ندارند. این یک خطای اساسی است. این روزها، وبسایتهای موفق باید موجودات زنده و پویا باشند که با تغییرات در کسبوکار همگام باشند.
هیچ چیز بدتر از وبسایتی نیست که آخرین محتوای آن مربوط به ۲ سال پیش باشد.
کمبود بودجه، تمرکز و کار مداوم، دلیل جدی شکست وبسایتهای تجاری است.
۴. نداشتن اهداف مشخص و سنجیده
همانطور که پیتر دراکر نوشت: «آنچه اندازهگیری میشود، مدیریت میشود». با این حال، در مورد وبسایتهای تجاری، معمولاً چیز زیادی اندازهگیری نمیشود. البته، هر وبسایتی دارای تجزیه و تحلیل است. با این حال، معمولاً هیچ کس حتی به دادهها نگاه نمیکند و مطمئناً - هیچ کس تأیید نمیکند که آیا وبسایت به اهداف خود دست یافته است یا خیر. زیرا هیچ هدفی تعیین نشده است.
فقدان اهداف مشخص و واضح، مثلاً «تعداد بازدیدها»، «تعداد سرنخهای ورودی»، «کاهش تماسهای پشتیبانی» و غیره، مانع از آن میشود که کسبوکارها با وبسایتها به عنوان ابزارهای مفید رفتار کنند. این فقدان نتایج واضح، سرمایهگذاری کلان روی وبسایت برای موفقیت آن را به یک طرح تجاری واقعاً دشوار تبدیل میکند.
۵. عدم مالکیت مشخص
وبسایتهای شرکتی اغلب مالک مشخصی ندارند. بخش بازاریابی معمولاً وبسایت را نگهداری میکند، اما اغلب اختیار کامل در مورد محتوای وبسایت یا نحوه عملکرد آن را ندارد. هر بخش شرکت کمی دخالت میکند و بخش خود را کنترل میکند.
همچنین، اغلب، این بخش بازاریابی است که قرار است محتوا را ارائه دهد و بخش فناوری اطلاعات مسئول ارائه نرمافزار برای وبسایت است. با این حال، هیچکس مسئول تأثیر کلی نیست و اختیار تصمیمگیری در مورد همه تصمیمات را ندارد. به همین دلیل، تأثیر نهایی متوسط است. محتوا با آنچه سیستم میتواند انجام دهد تطبیق داده میشود و سیستم واقعاً برای دستیابی به بهترین نتیجه برای محتوایی که قرار است ارائه دهد، طراحی نشده است.
۶. مخاطب مشخصی وجود ندارد
بسیاری از وبسایتها سعی میکنند برای همه باشند. مشتریان، کارمندان، کارمندان بالقوه، هیئت مدیره، رسانهها، رقبا... مدیرعامل. بدون داشتن چشمانداز روشنی از اینکه با چه کسی ارتباط برقرار میکنند، با اطلاعات زیادی برای همه مخاطبان بالقوه مواجه میشوند. در نتیجه، با هیچ یک از مخاطبان ارتباط خوبی برقرار نمیکنند.
۷. امکانات خیلی زیاد
«رقیب X ما یک نقشه دارد. رقیب Y یک لیست دارد. بیایید یک نقشه و یک لیست داشته باشیم...»
این روشی است که بسیاری از برنامههای محتوایی در نهایت منجر به یک وبسایت بههمریخته با «مقدار زیادی محتوا» اما بدون هیچ پیام یا هدفی میشوند.
هرچه مطالب بیشتری در وبسایت خود قرار دهید، کار برای کاربر نهایی دشوارتر میشود.
۸. نسخه موبایل ندارد
با این حال، امروزه، با اینکه موبایل بیش از ۵۰٪ از ترافیک وب را تشکیل میدهد، بسیاری از شرکتهای بزرگ وبسایت واکنشگرا ندارند. اگر هم داشته باشند، واکنشگرا هستند اما هنوز با موبایل سازگار نیستند. واکنشگرایی به عنوان یک اولویت فرعی در نظر گرفته میشود. این امر پیمایش وبسایت را دشوار میکند، زیرا فونتها و لینکهای کوچک در صفحههای نمایش کوچکتر به سختی دیده میشوند.
البته این امر کاربران را از دستیابی وبسایت به اهدافش باز میدارد.
۹. خطاها در عملکرد
وبسایتهای شرکتی اغلب دارای اشکالات عملکردی آشکاری هستند. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد:
-
آزمایش ناکافی
-
بودجههای ثابت بدون مرحله UAT
-
بودجه تعمیر و نگهداری وجود ندارد
-
بخش فناوری اطلاعات، وبسایت را به عنوان «یک پروژه اضافی» «مدیریت» میکند.
-
در بالا به فقدان مالکیت اشاره شد - هیچ کس واقعاً مسئول نیست
به همین دلیل، این اشکالات میتوانند ماهها در وبسایتها باقی بمانند و گاهی اوقات کاملاً مانع از دستیابی کاربران به اهدافشان شوند.
۱۰. طراحی حرف اول را میزند - محتوا در درجه دوم اهمیت قرار دارد
افرادی که برای اولین بار وبسایت میسازند، اغلب ابتدا روی طراحی تمرکز میکنند. تنها پس از آن به این فکر میکنند که چه نوع محتوایی باید در فضاهای از پیش تعریف شده قرار گیرد.
اینگونه است که بسیاری از وبسایتهای شرکتی ساخته میشوند. طرحی خریداری میشود و سپس با "lorem ipsums" به هیئت مدیره ارائه میشود. تنها پس از آن، بخش بازاریابی سعی میکند به این فکر کند که چه چیزی را در تمام کادرهای طراحی شده توسط آژانس قرار دهد.
البته این کار، پیام بسیار ضعیفی را منتقل میکند. وبسایتها باید از پیام شروع کنند - محتوایی که میخواهند منتقل کنند. این جایی است که کل طراحی باید از آن سرچشمه بگیرد.
۱۱. وبسایتی که جدا از یک استراتژی بازاریابی ایجاد شده است
وبسایت یک کسب و کار یکی از کانالهای ارتباطی اصلی سازمان است. باید در استراتژی کلی بازاریابی گنجانده شود. اگر تلاش بازاریابی، وبسایت را در بر نگیرد، یک شکست باورنکردنی است. منظورم در تمام سطوح است. اگر هر یک از موارد زیر اتفاق بیفتد، مشکل بزرگی ایجاد میشود:
پیامهای اصلی بازاریابی شرکت در سراسر وبسایت طنینانداز نمیشود. فعالیتهای بازاریابی فعلی (نمایشگاههای تجاری، تخفیفها، پیشنهادات ویژه، سایر تبلیغات) به راحتی در وبسایت قابل یافتن نیستند. سایر مطالب بازاریابی با آنچه در وبسایت یافت میشود، مطابقت ندارند.
هر کسی که با هر یک از تلاشهای بازاریابی یک کسب و کار مواجه شود، دیر یا زود برای کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت آن مراجعه خواهد کرد. اگر وبسایت او را ناامید کند، ممکن است هرگز برنگردد.
۱۲. کندی
سرعت بسیار مهم است. ثانیههای بارگذاری به معنای از دست دادن مشتری است. وبسایت باید سریع باشد و با اتصالات ضعیف هم به خوبی کار کند. بسیاری از وبسایتهای شرکتی به کندی بارگذاری میشوند زیرا هیچکس هرگز سعی نکرده آنها را برای بارگذاری سریعتر بهینهسازی کند. آنها با اینترنت شرکتی و لپتاپها کار میکردند و هیچ چیز دیگری بررسی نشده بود.
۱۳. قابلیتهای پایین فروشندگان وبسایت
باورنکردنی است، اما هنوز هم بسیاری از مدیران وبسایت با موانع تکنولوژیکی روبرو هستند که آنها را از دستیابی به اهدافشان باز میدارد. نرمافزارهای ضعیف و قدیمی که وبسایتهای شرکتی را پشتیبانی میکنند، اغلب مانع از آن میشوند که تیمهای وبسایت، وبسایتها را غنیسازی کرده و آنها را به بهترین پتانسیل خود برسانند. دلیل معمول این امر، فروشنده ضعیف با CMS ضعیف یا عدم تخصص فنی برای ارائه راهحلهایی است که بتوانند در بازار رقابت کنند.
۱۴. سئوی ضعیف
سئو از دیرباز وجود داشته و الزامات اولیه آن کاملاً شناخته شده است. با این حال، بسیاری از وبسایتهای شرکتی با خطاهای فاحش سئو راهاندازی و مدیریت میشوند که برخی از آنها شامل موارد بسیار ابتدایی مانند عدم وجود تگهای عنوان منحصر به فرد است.
یک وبسایت با سئوی ضعیف هرگز نمیتواند سرنخ خوبی برای جذب مشتری باشد و بنابراین در نهایت توسط کسبوکارها به عنوان چیزی که نتیجهای ندارد، رها میشود.
خلاصه
به طور خلاصه، میتوانیم ببینیم که وبسایتهای شرکتی معمولاً به دلیل برنامهریزی نادرست، شکست میخورند.
-
اهداف و نتایج مورد انتظار تعیین نشده بودند.
-
توجه و بودجه کافی برای دستیابی به نتیجه اختصاص داده نشده بود.
-
سپس وبسایتها به طور مداوم برای رسیدن به پتانسیل بالای خود توسعه داده نشدند.
همه اینها منجر به پروژههای شکستخورده میشود.
پاسخ ها