ایالات متحده سپر نفتی خود را با حرکت اول به سمت ونزوئلا نه به عنوان یک فکر بعدی، بلکه به عنوان پیشدرآمد استراتژیک برای جهانی که ایران در افق آن بزرگ به نظر میرسد، بازتنظیم کرده است.
جماران: وبسایت Modern Diplomacy در تازهترین نوشتار به سراغ پیام تحولات اخیر در ونزوئلا برای پرونده ایران و آمریکا رفته و مینویسد: در تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۲۶، ایالات متحده یک عملیات نظامی دراماتیک در ونزوئلا اجرا کرد که با دستگیری و انتقال نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور و همسرش به نیویورک برای مواجهه با اتهامات فدرال به اوج رسید. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده به طور علنی اعلام کرد که ایالات متحده به طور موقت ونزوئلا و منابع آن را مدیریت خواهد کرد و پیامی روشن درباره اولویتهای استراتژیک واشنگتن ارسال کرد.

این عملیات با محکومیت جهانی، بحثهایی درباره قانونی بودن آن تحت قوانین بینالمللی و پرسشهایی در مورد حاکمیت رو به رو شد. با این حال، زیر سایه این هیاهوی فوری، یک بازی استراتژیک عمیقتر نهفته است که کمتر مورد توجه قرار گرفته: این عملیات نه تنها درباره سیاست نیمکره غربی ونزوئلا یا عدالت در برابر قاچاق مواد مخدر ادعایی نیست، بلکه یک اقدام پیشگیرانه از سوی ایالات متحده برای تأمین یک سپر انرژی حیاتی در پیشبینی یک درگیری احتمالی عمده با ایران است.
انرژی به عنوان یک دارایی استراتژیک در عصر جدید درگیری
در قلب این استراتژی، امنیت ژئوپلیتیکی قرار دارد. اما در سایه یک رویارویی مستقیم با ایران که روزبهروز محتملتر میشود، چه از طریق تشدید در خلیج فارس، جنگ نیابتی یا درگیری اسرائیل که به بیرون سرریز شود، بازارهای انرژی در آستانه تبدیل شدن به صحنه اصلی رقابت استراتژیک قرار دارند.
بزرگترین اهرم فشار ایران هرگز صرفاً موشکهای بالستیک یا ساخت ادعایی سلاح هستهای نبوده؛ بلکه توانایی آن در شکلدهی به عرضه جهانی نفت است. درگیری ای که تنگه هرمز را مسدود کند، تولید عربستان یا امارات را مختل سازد یا کاهش هماهنگشده اوپک را تحریک کند، میتواند قیمت نفت را در سراسر جهان به شدت افزایش دهد و اثرات زنجیرهای بر تورم، اقتصادها و ثبات سیاسی در سراسر ناتو ایجاد کند.
در هر نوع درگیری، استقامت اقتصادی به اندازه نتایج میدان نبرد اهمیت دارد. حفظ انسجام اتحادهای غربی به مدیریت شوکهای انرژی وابسته است، نه فقط ژئوپلیتیک خاورمیانه.
جایگاه ونزوئلا در این معادله
تا سال جاری، ذخایر عظیم نفت ونزوئلا بزرگترین در جهان عمدتاً غیرفعال یا کمبهرهبرداری باقی مانده بود. در دوران مادورو، سرمایهگذاری مزمن ناکافی، فساد و تحریمها ظرفیت ونزوئلا را بسیار پایینتر از پتانسیل آن نگه داشته بود. همسویی آن با روسیه، کوبا، چین و ایران، آنچه باید یک دارایی انرژی نیمکره غربی باشد را به یک مسئولیت تبدیل کرده بود.
با برکناری مادورو در ۳ ژانویه و اعمال کنترل موقت بر زیرساختهای ونزوئلا، ایالات متحده عملاً یک ذخیره عظیم انرژی بالقوه را که خارج از کارتل اوپک و مهمتر از همه خارج از نفوذ تهران قرار دارد، بازپس گرفته است. این موضوع پنهان نیست؛ ترامپ اعلام کرده که شرکتهای نفتی آمریکایی برای تعمیر و بهرهبرداری از میادین نفتی ونزوئلا وارد خواهند شد. قیمت سهام غولهای نفتی آمریکایی نیز این ورود پیشبینیشده نفت را منعکس میکند.
ونزوئلا مهم است، زیرا ساختار معادله انرژی جهانی را به شیوههایی تغییر میدهد که در لحظهای از ریسک ژئوپلیتیکی بالا، به شکل منحصربهفرد ارزشمند است. برخلاف تولیدکنندگانی که به انضباط داخلی اوپک و چانهزنی سیاسی مقید هستند، ونزوئلای پس از مادورو امکان عرضه اضافی را فراهم میکند که تابع هماهنگی کارتل یا محدودیت جمعی نیست. همین استقلال به واشنگتن انعطافپذیری میدهد که در غیر این صورت در صورت فشار ایران یا پویاییهای داخلی بر اعضای اوپک برای محدود کردن تولید در زمان بحران، فاقد آن میبود.
به همان اندازه مهم، اثر روانی این تغییر بر بازارهای انرژی است. قیمت نفت صرفاً در واکنش به کمبودهای فیزیکی حرکت نمیکند؛ بلکه در پیشبینی محدودیتهای آینده حرکت میکند. ادراک اینکه ایالات متحده به عرضه اضافی و قابل گسترش خارج از خاورمیانه دسترسی دارد، انتظارات را پیش از رسیدن هر بشکه جدیدی به بازار تغییر میدهد. با گسترش مجموعه گزینههای معتبر عرضه، واشنگتن میتواند افزایشهای سفتهبازی را کند و ترسمحور بودن جهشهای قیمتی را که معمولاً با تشدید ژئوپلیتیکی همراه است، کاهش دهد.
در نهایت، کنترل بر منابع انرژی ونزوئلا یک عملکرد نشانهای دارد که فراتر از اقتصاد گسترش مییابد. این به تهران پیام میدهد که تلاش برای سلاحسازی عرضه نفت با محدودیتهای ساختاری رو به رو خواهد شد و به ریاض نشان میدهد که استراتژی انرژی واشنگتن دیگر منحصراً وابسته به همکاری خلیج فارس نیست. با این کار، ایده اینکه ایالات متحده گزینههایی فراتر از التماس دیپلماتیک و آزادسازی ذخایر اضطراری دارد را تقویت میکند و نحوه محاسبه اهرم فشار توسط دشمنان و شرکا را در لحظه بحران تغییر میدهد.
ماریا کورینا ماچادو: فراتر از یک مخالف برنده نوبل
منتقدانی که اقدام واشنگتن را امپریالیسم بیفکر میدانند، یک نکته مهم را از دست میدهند: بازیگران سیاسی که ایالات متحده حمایت خود را از آنها نشان داده، از نظر استراتژیک اهمیت دارند.
ماریا کورینا ماچادو، چهره برجسته مخالفان ونزوئلا که سالها منتقد مادورو بوده، مدتهاست که با اولویتهای سیاست ایالات متحده همسو است و آشکارا طرفدار اسرائیل بوده است. حمایت صریح او از موضع دفاعی اسرائیل در زمان تنشهای منطقهای افزایشیافته نباید به عنوان امری تصادفی یا بیربط به استراتژی انرژی نادیده گرفته شود.
در جهانی که ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در رویارویی طولانیمدت با نیروهای نیابتی ایران یا خود ایران کشیده شوند، متحدان محلی که همسویی استراتژیک گستردهتری دارند، بسیار ارزشمند هستند. یک کادر رهبری ونزوئلایی که با مواضع طرفدار غرب و طرفدار اسرائیل همدردی کند، نه تنها نشاندهنده قطع ارتباط با مشتریان گذشته کاراکاس است، بلکه یک بازسازی ژئوپلیتیکی عمیقتر را نشان میدهد.
یک ائتلاف حاکم در ونزوئلا که به عنوان همسو با منافع غربی تلقی شود، احتمال بیشتری دارد که سرمایهگذاری دریافت کند، بازارها را تثبیت کند و سرمایهگذاران را اطمینان دهد، همه اینها اگر قیمتها به دلیل درگیری با ایران افزایش یابد، حیاتی خواهند بود.
تأمین جناح نفتی
در استراتژی نظامی، همیشه قبل از پیشروی به سمت هدف اصلی، جناحها را تأمین میکنید. اگر بحران واقعی رویارویی با ایران باشد که پیامدهایی برای بازارهای جهانی، اتحادها و تعهدات نظامی دارد، آنگاه فاز اول تهران نیست.
فاز اول تأمین جریان پایدار نفت، تأمین میادین برای محافظت در برابر شوکهای احتمالی از کشورهای صادرکننده نفت مانند روسیه و ایران است. هیچکدام از اینها به این معنا نیست که ونزوئلا ناگهان جایگزین تولید خاورمیانه شود؛ این غیرواقعبینانه است. اما یک ذخیره همسو با غرب را ایجاد میکند که میتواند با گذشت زمان گسترش یابد، به ویژه اگر اقدامات ایران یا پویاییهای درگیری گستردهتر، عرضه از خلیج را محدود کند.
چه چیزی پس از فاز اول میآید
اگر این قمار موفق شود، فاز دوم درباره نهادینهسازی این سپر خواهد بود: تثبیت تولید ونزوئلا، ادغام صادرات آن به بازارهای غربی به شیوهای قابل اعتماد و محافظت از بازارهای جهانی در برابر اختلال.
همزمان، برنامهریزان ایالات متحده خاورمیانه را دقیقاً زیر نظر خواهند داشت: اقدامات بعدی ایران و واکنشهای اوپک. اگر تهران تلاش کند عرضه نفت را سلاحسازی کند چه از طریق مکانیسمهای رسمی کارتل یا تحریک اختلال منطقهای گستردهتر از طریق نیروهای نیابتی، ارزش یک ذخیره ونزوئلایی همسو با غرب روشنتر خواهد شد.
برعکس، اگر فاز دوم شکست بخورد، اگر سیاست ونزوئلا فروبپاشد، اگر تولید متحد گسترش نیابد یا اگر اوپک پشت محدودیتهای عرضه متحد بماند، کل استراتژی نیاز به بازنگری خواهد داشت.
اما فعلاً فاز اول روشن است: ایالات متحده سپر نفتی خود را با حرکت اول به سمت ونزوئلا نه به عنوان یک فکر بعدی، بلکه به عنوان پیشدرآمد استراتژیک برای جهانی که ایران در افق آن بزرگ به نظر میرسد، بازتنظیم کرده است.
پاسخ ها