«رنگیزه های عشقی جذاب» به مجموعه هایی اشاره دارد که ظاهر احساسی دارند اما کارکرد اصلی آنها تحریک ذهن است. این جمله ها از نظر ساختار ساده اند اما اثر آنها روی سیستم تصمیم گیری پیچیده است. ذهن هنگام مواجهه با هر محرک زبانی، مسیرهای آماده را فعال می کند. این فعال سازی از سطح هیجان شروع می شود و قبل از آن که فرد به ارزیابی منطقی برسد، جهت گیری او را تحت تاثیر قرار می دهد.
این نوع محرک ها اغلب چند پیام پنهان منتقل می کنند. نخست، ایجاد حس اهمیت بیش از اندازه برای طرف مقابل. این حس واقعی نیست بلکه نتیجه پردازش سریع هیجانی است. دوم، بزرگ نمایی آینده مطلوب. ذهن تصویری می سازد که پشتوانه واقعی ندارد اما جذابیت آن کافی است تا فرد را از تحلیل دقیق دور کند. سوم، شکل دادن نقش های ساختگی. فرد احساس می کند باید مطابق یک تصویر بیرونی رفتار کند نه براساس نیاز و معیار داخلی.
اثر این محرک ها با تکیه بر سه فرایند انجام می شود. توجه انتخابی، حافظه احساسی و پیش بینی پاداش. توجه انتخابی باعث می شود فرد تنها بخش های مطلوب رابطه را ببیند. حافظه احساسی تجربه های خوشایند گذشته را بیش از حد برجسته می کند. پیش بینی پاداش آینده ای را ترسیم می کند که احتمال وقوعش بسیار کمتر از تصوری است که ذهن ارائه می دهد. جمع شدن این سه فرایند، سیستم قضاوت را محدود می کند.
در سطح زبانی، «عبارترنگیزه های عشقی جذاب» معمولا الگوی مشترکی دارند. استفاده از واژه های مطلق، ایجاد وعده های مبهم و تحریک نقش های خیالی. واژه های مطلق جریان تحلیل را می بندند. وعده های مبهم امکان سنجش را از بین می برند. نقش های خیالی فرد را از هویت واقعی دور می کنند. نتیجه این ترکیب، کاهش استقلال فکری است.
زیان اصلی این نوع محرک ها در این است که رفتار فرد را از حالت آگاهانه به حالت واکنشی منتقل می کنند. رفتار واکنشی ریشه مشخص ندارد. فرد بعدا نمی تواند توضیح دهد چرا تصمیم گرفته است. این عدم شفافیت به مرور اعتمادبه نفس شناختی را کم می کند. هر بار که فرد از تصمیم خود دلیل کافی ندارد، ذهن نسبت به توان قضاوتش تردید پیدا می کند.
بازسازی شناخت در چنین موقعیتی نیازمند یک رویکرد دقیق است. نخست، شناسایی هدف هر محرک. اگر هدف، ایجاد هیجان لحظه ای است باید آن محرک کنار گذاشته شود. اگر هدف، تقویت وضوح است می توان از آن استفاده محدود کرد. معیار سنجش هم یکسان است: آیا محرک، فاصله تحلیل را حفظ می کند یا آن را از بین می برد.
گام بعدی، شناخت الگوی تکرار است. جمله هایی که در بازه زمانی کوتاه تکرار شوند، اثر شرطی سازی ایجاد می کنند. این شرطی سازی رابطه را به چرخه پاداش فوری تبدیل می کند. چرخه پاداش فوری در کوتاه مدت جذاب است اما در بلندمدت ناپایدار و آسیب زا. خروج از این چرخه بدون دیدن الگو ممکن نیست.
در این مسیر، تفکیک میان ظاهر جمله و تاثیر آن ضروری است. ظاهر می تواند زیبا، شاعرانه یا عاطفی باشد اما تاثیر می تواند مخرب باشد. ملاک نباید زیبایی باشد، بلکه باید عملکرد باشد. عملکرد هر جمله در رابطه با نوع تصمیم هایی که ایجاد می کند سنجیده می شود. اگر باعث کاهش قابلیت ارزیابی شود، کاربرد آن باید حذف شود.
در نهایت، رابطه سالم به شدت زبانی متکی نیست. رابطه سالم به وضوح، تحلیل و پایداری نیاز دارد. هر محرکی که این سه عنصر را تضعیف کند، باید کنار گذاشته شود. «رنگیزه های عشقی جذاب» معمولا شدت بالایی دارند و همین شدت مانع قضاوت می شود. هدف، بازگرداندن کنترل شناختی و کاهش وابستگی به محرک است.
پاسخ ها